|
تمام مطالب این وبلاگ تقدیم به عشقی که منو تنها گذاشت.
|
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

عميق ترين درد زندگي مردن نيست.
بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري اخرش را با جدايي به سرانجام برساني
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلكه نداشتن يه همراه واقعيست كه درسخت ترين شرايط همدم تو باشد
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلكه به دست فراموشي سپردن قشنگترين احساس زندگي است
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلكه يخ بستن وجود آدم ها وبستن چشمهاست.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست.
بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري اخرش را با جدايي به سرانجام برساني
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلكه نداشتن يه همراه واقعيست كه درسخت ترين شرايط همدم تو باشد
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلكه به دست فراموشي سپردن قشنگترين احساس زندگي است
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلكه يخ بستن وجود آدم ها وبستن چشمهاست.
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد وپیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت وبا دلدار دیگر عهد بست
|
باران می بارد .صدای قطرات باران من را به یاد خاطراتم می آورد .
شب است . باید خوابید چشم از این دنیا نامرد باید بست . با قطره بارانی که بروی صورتم می چکد از خواب بیدارمیشوم . نسیم می وزد بوی نسیم به من امید به زندگی می بخشد . همان زندگی که با تمام سختی هایش زیباست . دیگر امیدی ندارم به خدا عشق دروغه....
|
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن...


|
من عاشقم عاشق تنهایی که از شکست عشقی بوجود می آید ...
تنهایی که تنها مونس همیشگی منه (عشق یعنی تنهایی.تنها ماندن.بی یار بودن) |
عشق به من آموخت که عاشق نشوم
یا اگر عاشق هم شدم، وابسته نشم ![]()
عشق به من آموخت که فرهاد نشوم ![]()
عشق به من آموخت که مجنون نشوم ![]()

ای یاد تو همیشه در قلب من 
ای باور همیشه یادگار من 
رفتی و تنهام گذاشتی تو 
کجاست آن لحظه ی اشنایمان 
کجاست لحظه ی در کنار هم بودن 
تو در کنارم بودی و به من آرامش هدیه کردی 
تو در کنارم بودی و به من عشق آموختی 
تو در کنارم بودی و من به دنبال تو 
توبا من بودی وچشمام ندید تورا 
تورفتی ازپیشم تنهام گذاشتی تو 
سوختم از تنهایی بی تو بودن 
وقتی که تنهایی میاد ، افسرده میشه تنه من
وقتی که تنهایی میاد ، شکسته میشه دل من
وقتی که تنهایی میاد ، آروم نمیشه قلب من
تنهایی رو من نمیخوام،آخه تنهایی رو دوست ندارم



اگه کار از کار نگذشته میگم برگرد
اگه هنوز خاطِرَمو میخوای ، میگم برگرد
ازهمین جا ، میگم برگرد



تو اگه ، از یاد منو بردی ، نمیدونم
اگه از یاد تو رفتم ، نمیدونم
ولی من هر کاری کردم تو را از یاد نمی بردم


اگه اشتباهی کردم آخرش چوبشو خوردم
غیرِ تو هیشکی ندیدم ، همه جا به تو رسیدم
هر جا رفتم تو را دیدم



به همون خاطره هامون ، قَسَمِت میدَم ، که برگرد
من ، همونییم که بودم
من هنوز عاشقتم ، دوست دارم
میگم برگرد، اگه میشه

یادمون باشه که هیچ کس رو امیدوار نکنیم
بعد یکدفعه رهاش کنیم چون آهسته می میره...
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم
تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره...
یادمون باشه هیچ وقت کسی رو بیشتر از چند روز منتظر نذاریم
چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره...
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم:
برو... دیگه نمی خوام ببینمت!!!
چون زندگیش رو ازش می گیریم...

عذاب رفتن تو هیچ وقت نشد باورم...
هنوز هم فراموشت نکرده ام
با اینکه فراموش شده ام
هنوز هم صدایت را می شنوم
با اینکه صدایم نکرده ای
هنوز هم همه جا می بینمت
با اینکه به دیدنم نیامده ای
هنوز هم با عشق تو پا برجام
با اینکه خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای
هنوز هم همانقدر مقدس دوست می دارمت
با اینکه زندگی خود را به تباهی کشانده ای
هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند
با اینکه چشم به چشم دیگری دوخته ای
هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام
با اینکه از همه آدما بریده ای
هنوز هم نمی توانم گرد غم را روی صورتت تحمل کنم
با این که شنیدم خودت را باخته ای
هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات باشد
با اینکه شانه هایم زیر بار این عشق٬ شکسته است
هنوز هم از امید حرف می زنم
با اینکه تو از زندگی خداحافظی کرده ای
هنوز هم نمی دانم دست سرنوشت چرا گره دوستی ما را
گسست
با این همه می دانم:
من هنوز به تو ایمان دارم و تو............

![]()
تنم از حادثه خسته٬ دلم از غصه شکسته...
یه مسافرِ غریبم٬ راهیِ یک راهِ دورم...
ناجیِ شکسته بالم٬ که تویی٬ تنها نشستی...
ای که واسه خاطرِ من٬ دلِ مردمو شکستی...
پرِ بغض و گریه بودم٬ تو رسیدی تا بخندم...
واسه پیدا کردنِ تو٬ دل به جاده ها می بندم...
راهیِ یه کوله راهم٬ کوله بارِ عشقو بستم...
دیگه از خودم بریدم٬ دیگه از آیینه خستم...
تویی کعبه ی وجودم٬ دورِ چشمه ی تو گشتم...
نکن از دلم گلایه٬ باید از تو می گذشتم...
می خوام این عشق قشنگو٬ از نگاهت پس بگیرم...
نمی خوام مثلِ پرنده٬ تویِ یک قفس بمیرم...
ای نگاهِ آبیِ ناز٬ کاش تو مهربون نبودی...
میونِ این همه آدم٬ تو یه هم زبون نبودی...
لحظه ی گذشتن از تو٬ آخرین لحظه ی دیدار...
واسه تو از تو گذشتم٬ همه اینو میگن یه ایـثـــار......
![]()
تازه فهميدم كه عاشقت بودم !
حالا كه درتنهايي نشسته ام
و در انتظار عبورم از گذر زمان
تنها به انتهاي اين راه مي انديشم
چقدر من ساده بودم
دلتنگيهاي كودكانه ام ، خواب ها و آرزوها
همه را در التماس چشمان تو ديدم
اما دريغا كه زمان فرصت دوباره در آغوش كشيدن تو را از من گرفت
و من و روح مشوش من اينجاتنهاييم
و در تنهايي ستاره ها را ميشماريم و حسرت ديدار تو داريم
كاش كاش ميكنم اي كاش مي شد دوباره با تو بر سر سفره ي دل تنها مي شدم
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش آبی باشه
من باشم و اون باشه و یک شبه مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
با همه التماسه من نشد آخر نره سفر
شعرام به جز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بقل بقل براش شقایق بچینم
نه اینکه من نخوام برم، نزاشت گلا رو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
باور نکرد یه موژه شو به صد تا دریا نمی دم
یه تاره مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمی دم
راست می گه هر چی اون بگه، من کجا و دیوونگی
چه جور به حرفش گوش کنم؟ اون گفت بچسب به زندگیت
اون گفت برو... که بتونی خوب حفظ آبرو کنی
نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوهء کال
نشد منم واسه یبار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون ،دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیادو شمعدون بگیره
نشد یه بارم رد نشه از روی شعرام سرسری
آتیش گرفتمو یه بار نگام نکرد بگه آره...
نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سرنوشت
نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد برم
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی...
شاید بشه! واسم دعا کنید زیاد
امشب دلم گرفته است
می خواهم از گرفته های دلم برايت بگويم
از ابرهای تيره ای که با نسيم خيانت ، به آسمان دلم آوردی .
می خواهم گريه کنم اما نميتوانم .
ميخواهم تو را به ياد بياورم و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
اما افسوس
گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند !
ميخواهم اولين ساعتی که نگاهم کردی را به ياد بياورم
اما آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمی گذارد !
ميخواهم اولين دقايقی با تو بودن را به ياد بياورم
اما افسوس ...
ميخواهم از گرفته های دلم برايت بگويم
اما نه !
دلم نمي آيد !
ميترسم آسمان آفتابيت را ابری سازم
كاش مي دانستي
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد
كاش مي دانستي
دختري هست كه احساس تو را مي فهمد
دختري از تب عشق تو دلش مي گيرد
دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد
كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم
مطمئن باش برو !
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه راحت به من و سادگی ام خندیدی !
آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید دوستت دارم
تنهاي من....
تنهام گذاشت
از من پرسید: تو مال منی؟
گفتم :آره ! مال خوده خودت . هر کاری دلت می خواد با من بکن.
گفت: هر کاری؟
گفتم :آره.....
تنهام گذاشت و رفت
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم خیال می کردم پیشم می مونه ترانه عشقوواسم می
خونه خیال کردم یه هم زبونه نمی دونستم نامهربونه با اینکه رفته اما هنوزم از
داغ عشقش دارم می سوزم فکر و خیالش همش با هامه هر جا که میرم جلوی
چشامه دلم می خاد دووم بیارم رو درد دوریش مرحم بذارم اما نمیشه راهی
ندارم نمی تونم من طاقت بیارم...
بازم احساس تنهایی میکنم.تنهای تنها در سرزمینی نا اشنا میان حقایقی که از
ان گریزانم در این هنگام دنبال کسی میگردم تا حرف دلم رو برایش باز گو
کنم اما وقتی از همه کس وهمه چیز ناامید می شوم به خلوت ترین مکان پناه
می برم وبه دور از چشم دیگران اشک می ریزم اشک هایی که بیان کننده
درد های درونی ام هستند ودر میان اشک هایم تو را صدا می زنم ومیخاهم
که کنارم باشی ولی تو نیستی عزیزم وفقط یاد توست که به من ارامش میده
بیا پیشم امروز بیش از اندازه به تو محتاجم ....باورم کن...
|
|
|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم |
|
مدتها بود که احساس دلتنگی میکردم.اما نمیدانستم چرا.امشب در کوچه پس کوچه های دلتنگی ناگهان تصویری از خودم دیدم وفهمیدم که مدتهاست که دلم برای خودم تنگ شده است.روزی در جایی بسیار دور خودم را گم کرده ام وامروز بیش از پیش دلتنگ خودم شده ام.آخرین تصویری که از گمشده ام به خاطرم مانده چهره پاک و معصوم یک دختر بچه ساده وبازیگوش است. |
شنیدم می خوای بیای . شنیدم دلت برام تنگ شده . شنیدم چشات گریونه. آخه حق داری چون من دیگه نیستم .
دیگه شبا راحت می خوابم و برات تاصبح گریه نمی کنم.
دیگه منتظر تلفن نمی مونم.
الهی یکی مثل خودت بهت بگه دوستت دارم.
راستی خدا واست سلام نرسوند.آخه می دونی چیه دیگه حتی خدا هم دوستت نداره.


گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست
ردپاي اشک هايم را بگير تابداني خانه عاشق کجاست
تقديم به چشمي كه اشكش منم،
تقديم به اشكي كه غمش منم،
تقديم به شمعي كه پروانه اش منم،
تقديم به گلزاری كه گلش...تويي.و
تقديم به عشقي كه عاشقش منم ....
شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه...
ناامید از فردایی روشن...
بازم نقش چشمات در خیالم...
تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم...
خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن...
هنوز چشم به راهتم دیونه...
آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟
ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت
و این روح خسته را به آسمونا میبرد